اخبار مدرسه

هنوز دو شغل خلبانی و کاپیتانی کِشتی برایم جذاب است

تاریخ انتشار : 1397/12/28

با «محمد طاهري»، مدير دبيرستان پسرانه دوره دوم علامه طباطبايي واحد پاسداران درباره مدرسه، تنبيه و دلتنگي!

گفتگو با مدیر دبیرستان دوره دوم علامه طباطبایی- واحد پاسداران در یکی از کلاس‌های خالی مدرسه انجام می‌‌‌شود. «محمد طاهری» پشت یکی از نیمکت‌‌‌ها می‌‌‌نشیند و به شوخی می‌‌‌گوید: «امروز من دانش‌‌‌آموز هستم و شما معلم. فقط لطفا سوالات سخت نپرسید و مراعات روزه بودنم را هم بکنید.» طاهری در بین دانش‌‌‌آموزان به جدیت در کار و پر انرژی بودن معروف است. آقای مدیر هم جدی است هم شوخ‌‌‌طبع. او واژه ها را هم خوب می‌‌‌شناسد و در انتخاب آن‌‌‌ها حساس است. به همین خاطر مصاحبه با او لذت‌‌‌بخش است:

 

شما از مديراني هستيد که کمتر پشت ميز مي‌‌نشينيد و هميشه در حال جنب و جوش هستيد. در دوران دانش‌‌آموزي هم همينطور بوديد؟

بله. در مدرسه هم دانش‌‌آموز پرجنب و جوش و فعالي بودم. تقريبا هيچ سالي نبود که در فعاليت‌‌هاي مدرسه مشارکت نکنم. البته آن موقع شوراي دانش‌‌آموزي به شکل الان در مدارس وجود نداشت ولي به نوعي نقش نماينده بقيه دانش‌‌آموزان را بر عهده داشتم.

 فعاليت‌‌هاي فوق برنامه در مدرسه، بر درس خواندنتان تاثير منفي نمي‌‌گذاشت؟

در دبستان و راهنمايي هميشه شاگرد متوسطي بودم ولي در دبيرستان، هر سه سال شاگرد اول شدم و در عين حال فعاليت‌‌هايم را هم انجام مي‌‌دادم. به نظرم تناقضي هم وجود نداشت. هم درس مي‌خواندم و هم در کارهاي مدرسه به معلمان و مدير کمک مي‌‌کردم.

 در دانشگاه رشته مهندسي خوانده‌‌ايد. آيا در زمان دانش‌‌آموزي به رياضيات علاقه داشتيد؟

به فيزيک بيشتر از رياضي علاقه داشتم. در دبيرستان چند ماه براي شرکت در المپياد فيزيک درس خواندم. اگرچه دوران کوتاهي بود و قبول هم نشدم، ولي فيزيک به شدت من را شيفته خودش کرد. درس خواندن در آن دوران براي من لذتي عجيب داشت.

 توصيه‌‌هايي که الان به دانش‌‌آموزان خودتان براي درس خواندن مي‌‌کنيد، دليلش لذت بردن خودتان از درس خواندن است؟

توصيه‌‌هايي که امروز به دانش‌‌آموزان مي‌‌کنم را آن زمان خودم کشف کردم. همه آنچه که به بچه‌‌ها مي‌‌گويم را در دوران تحصيل و با تجربيات فراوان به دست آوردم. اولين سالي که در مدرسه به عنوان مشاور استخدام شدم فقط يک نگراني داشتم:  نگران بودم که آيا حرف‌‌هايي که به بچه‌‌ها مي‌زنم درست است؟ بنابراين همه تجربيات مطالعاتي خودم را آکادميک کردم.

 روش‌‌هاي تقلب دانش‌‌آموزان هم در مطالعاتتان به دست آمد؟

بله. ولي نه به حرفه‌‌اي بودن روش‌‌هاي بچه‌‌هاي امروزي (مي‌‌خندد).

 خودتان تا به حال تقلب کرده‌‌ايد؟

شايد باور نکنيد ولي چون به طور کلي در دوران تحصيل آدم نگراني بودم فقط يک بار تقلب کردم. آن يک مرتبه هم بيشتر هيجانش را دوست داشتم، چون در نهايت علي‌‌رغم اين کار قبيح! نمره خوبي نصيبم نشد.

 کلاس چندم بوديد که اولين تقلب زندگي‌‌تان را انجام داديد؟

احتمالا دوم يا سوم دبيرستان بودم. از بغل دستي‌‌ام سوالي پرسيدم و او جواب نداد. مجبور شدم برگه‌‌اش را از زير دستش بکشم. بعد برگه خودم را زمين انداختم و همکلاسي‌‌ام ناچار شد برگه من را از زمين بردارد. البته بعدا فهميدم اگر تقلب نمي‌‌کردم نمره بيشتري مي‌‌گرفتم. چون همکلاسي‌‌ام سوال را غلط حل کرده بود!  اين اولين و آخرين باري بود که تقلب کردم. البته شانس آوردم که ناظم مدرسه متوجه نشد چون بدجور تنبيه مي‌‌شدم.

 آقاي طاهري، تنبيه بدني در دهه‌‌هاي شصت و هفتاد، اگرچه کمتر از دهه‌‌هاي قبل، اما همچنان در مدارس وجود داشت. شما چند بار تنبيه شديد؟

در دبيرستان ناظمي به نام آقاي تاجيک داشتيم که متاسفانه در اتاقش کمدي پر از وسائل تنبيه داشت. از چوب و خط کش تا شلنگ، آن‌‌هم در ابعاد مختلف. تنبيه هر دانش‌‌آموز هم متناسب با جرمي که مرتکب شده بود انجام مي شد! آقاي تاجيک يک بار به شدت تنبيهم کرد. يکي از دانش‌آموزان بزرگتر هميشه به من زور مي‌‌گفت و من هيچ‌وقت قدرت بدني مقابله با او را نداشتم. پس ناچار شدم دو نفر ديگر از دانش‌‌آموزان مدرسه را با روش‌‌هايي که نمي‌‌توانم بگويم (مي‌‌خندد)، بر عليه او تحريک کنم. در نتيجه، زورگوي مدرسه کتک خورد ولي من هم به شدت تنبيه شدم. چند ماه پيش براي ديدن آقاي تاجيک به مدرسه‌‌مان رفتم. آقاي تاجيک نبود و احساس کردم چقدر دلم براي حياط آن مدرسه تنگ شده است.

 در دوران دانش‌‌آموزي اهل ورزش بوديد؟

بله. در زنگ‌‌هاي ورزش و تفريح، حياط مدرسه براي من مهمترين جاي دنيا بود. البته هيچ‌وقت در دوران تحصيل ورزشکار نبودم. مدتي هم دنبال يک رشته ورزشي گشتم. زماني تنيس روي ميز بازي مي‌‌کردم و مدتي جودوکار شدم و سه کمربند گرفتم. اما هيچ‌وقت به ورزش به عنوان فعاليتي حرفه‌اي نگاه نکردم. فوتبال هم زياد بلد نيستم. (مي‌‌خندد)

 استقلالي هستيد يا پرسپوليسي؟

طرفدار تيم ملي‌‌ام. اگر تلويزيون روشن باشد و برنامه ديگري براي ديدن وجود نداشته باشد، شايد فوتبال ببينم!

 در نوجواني آرزو داشتيد چه کاره شويد؟

هنوز هم دو شغل در ذهنم بسيار جذاب هستند. کاپيتاني کشتي و خلباني هواپيما. اين دو شغلي هستند که هميشه دوست داشتم.

 پس چرا نهايتا معلم و مدير مدرسه شديد؟

بگذاريد داستان معلم شدنم را بگويم. من براي رسيدن به معلمي حدود سه سال در ده شغل کار کردم. در همه اين شغل ها هم موفق بودم اما در نهايت به معلمي برگشتم و آن را انتخاب کردم. معلمي حالا همه زندگي‌‌ام است. به طوري که جمعه‌‌ها دلتنگ مدرسه مي‌‌شوم و شب‌‌ها خوابش را مي‌‌بينم!

 دلتنگ مدرسه‌‌اي که مديرش هستيد مي‌‌شويد يا مدرسه دوران تحصيلتان؟

هردو. وقتي در هر حالت حس و حال خوبي داشته باشي فرقي ندارد معلم باشي يا مدير يا دانش‌‌آموز. البته رفتارها، جايگاه ها و روابط معلم و دانش‌‌آموز نسبت به قبل تغيير کرده است.

 اين تغيير مثبت است يا منفي؟

دقيقا نمي‌‌توانم بار اخلاقي خاصي به اين تغيير نسبت بدهم. دانش‌‌آموزانِ امروز، زودتر به بلوغ اجتماعي مي‌‌رسند و احترام آن‌‌ها عميق‌‌تر از قبل است. سال‌‌هاي قبل خيلي از احترام‌‌ها ناشي از ترس بود ولي الان کسي ترسي از مدير و معلم ندارد و رعايت حرمت‌‌ها به خاطر انتخابي است که بچه‌‌ها مي‌‌کنند. مسلما اين احترام، شيرين‌‌تر است.